♥آوینا دختر پاک آریایی♥

♥تحفه ای برای دخترکم♥

 

به نام بخشایشگر مهربان 


 

تولد سه سالگی:

بله عنوان مطلب بسیار زیبا و درعین حال زشت است،چه معنی داره وبلاگ دختر جان شش ماه دست نخورده بمونه بعد بیام بگم :سلام علیکم ... تولد سه سالگی!!!!خب دلیلش حجم بالای عکس و اتفاق تو این چند ماهه که نمیشه درمورد همش نوشت و عکس گذاشت،تنبلم خودتونید!نمیشه واقعا...ولی بسنده میکنم به عکسهای تولد واینکه سعی میکنم بیشتر بنویسم که البته این مدت تو اینستاگرام فعال بودم و خب از اونجایی که راحتتر و سریعتر و دم دست تر هست منو بیشتر به خودش جذب کرد ،ولی هیچ جا وبلاگ خود آدم نمیشه!اصلا هربار میبینمش عین یه حلقه فیلم تمام روزهای گذشته برام مرور میشه.دوستت دارم وبلاگ عزیزم دیگه بهت بی وفایی نمیکنم و از هرچه بگذریم سخن عشقولیم خوش تر است... داشت...
12 مهر 1394

نوروزنامه:

چه بخواهيم چه نخواهيم بهاري ديگر آمد و عددي ديگر به سالهاي عمرمان اضافه شد ولي انصافا مي ارزد عمري بدهي و شكوفه هاي تازه روييده سر شاخه ها را ببيني و نفسي عميق بكشي تا طراوت هواي بهار مشامت را قلقلك بدهد چقدر خوب ميشود باراني هم بزند تا به ياد آن روزهاي نه چندان دور قدم بزنيم و حرف نزنيم...بهار به روح من جان ميدهد  دخترك قصه ي ما جذابتر از هميشه شيرين زباني ميكند و آتش ميسوزاند.دوست داشتني تر از قبل دلبري ميكند و بي شك مستبدانه تر حكمراني!! آنده عسلی یا به قول خودش خامه عسلی عاشق کتابه دیگه انقدر کتاب داره که نمیتونه جابه جاشون کنه میگه سنگینه! خیلی قشنگ و شیک میریم پارک با عجز و ناله وگریه برمی گردیم.تازه قبلش به...
15 فروردين 1394

خدا نگهدار ٩٣:

عذرميخوام از اين همه تاخير و اينكه واقعا تنبلي كردم من .وبلاگي كه لااقل ماهي يه بار آپ نشه هيچ صفايي نداره.بهمن كه رسيد خواستم آپ كنم ديدم خبري نبوده و اول اسفند به مناسبت شروع ماه مورد علاقه ام يه پست مينويسم بعد گفتم نه صبر ميكنم تا ١٨اسفند كه جوجه كوچولوم ميشه ٣٠ماهه بازم گفتم نه ديگه من كه تاحالا منتظر بودم سه چهار روز ديگه تولد فاطمه اس بعدش آپ ميكنم خلاصه نشد تا امروز كه جشن آخره سال مهد آنده جونم برگزار شد و دست به کار شدم.حالا ميخوايد بگيد تنبلم ،سياسم،زيركم،نخبه ام يا هرچيز ديگه،خب اينم يه بهونه اس.البته انصافا روزاي خوش نت داشتن من سر اومده فقط با گوشي ميتونم وصل بشم و باور ميكنيد يا نه همين دو خط كه تا اينجا نوشتم ١٠دقيقه طول كش...
14 اسفند 1393

دی نامه :

کیدزلند 25 /10 /93 با خاله مریم و الینا هم کلاسیه آنده آقا امید: دختره رنگین کمونیه من: راستی دو هفته پیش ما چندروز آسمون آبی داشتیم قابل توجه فامیلهای یزدیمون که خیلی به آب و هوای دیارشون مینازن درگذر از ماهها و سالها امروز برگ دیگری از دفتر زندگی ام را ورق زدم.به اوج شادمانی ام رساندی دخترک وقتی به من گفتی " مامان تولدت مبارک " ،" مامان دوستت دارم " -بریم کیک تولد لاله بخریم من ببَُرم با چایی بخوریم ...
27 دی 1393

عکس باران:

به جبران دو تا پست بدون عکس،حالا گزارش مختصری از چند هفته اخیر... سرزمین عجایب ، 17آذر 27آذر رفتیم تولد آتریسا جون که دخترکم بی صبرانه منتظرش بود.دو سالگی آتریسا خانم مبارک و ممنون از خاله شیدا به خاطر دعوت از ما... سفرنامه ی یزد: خداروشکر آنده یه هم بازی داشت که بی دردسر حسابی باهاش بازی کرد...پسر عمه برزاد(به قول آنده) اخطار ! دوستان تهرانی لطفا برای دیدن دو تا عکس بعدی عینک آفتابی فراموش نشه ،نیس که چشمامون عادت نداره رنگ آبی آسمون خدایی نکرده صدمه نزنه ! سیب زمینی های تنوری بسیار خوشمزه دست پخت مادرِ همسرِ گرام: ...
9 دی 1393

نفس کشیدن سخته...

دیدم پست بدون عکس گذاشتن با گوشی خیلی میچسبه الان که کیکمو گذاشتم تو فر و منتظر بیدار شدن دخترم یه چیزی بنویسم... کیک پرتقالی به دستور خاله مریم درست کردم باید دید چی از آب در میاد ولی خب مدیونید اگه فکر کنید عطر کیک پرتقالی تو خونه پیچیده نخیر بنده ازین جسارتا ندارم پوست پرتقال واکسی پارافینی بریزم تو کیکم بابا جان اینو بچه دو ساله میخواد بخوره .من میگم کیک پرتقالی که توش رنده ی پوست پرتقال نباشه کیک هویجه والا.به قول آقا ناصر حجازی تو این مملکت همه چیزمون باید به هم بیاد ... حالا کاری به هیچکس نداریم ولی خدا جون یه دقیقه گوش کن کار دارم باهات... حواست هست پاییز داره تموم میشه؟؟؟ هفته دیگه باید جوجه هامونو بشمریما، ولی کو بارون؟ دلت ن...
23 آذر 1393

مامان نت ندارد...

اه چقدر بدم میاد دیر به دیر آپ میشم چیکار کنم با گوشی سخته خب...ولی یه چندخط امتحانی با گوشی مینویسم و عکسامو بعدا پیوست میکنم. نمیدونم از کجا بگم  آهان من سه تاری دارم از ایام دور زادگاهش بستر باغ بلور شب که قلبم را نظافت میکنم سوره ای با او تلاوت میکنم یک ماهه که دارم نواختن سه تار آموزش میبینم چقدر خوبه ، انقدر آرامش بخشه حتی نت هامو که حفظ میکنم به عنوان لالایی واسه آنده میخونم زود خوابش میبره ....سل سی لا سل لا سی لا سل سی لا سل...... امیدوارم که زمینه سازی مناسبی برای آشنایی دخترم با موسیقی و نواهای آرامش بخش باشد تا در زمان تلاطم فکری گوشه دنجی پیدا کند و ذهنش را با نواختن سازی آرام کند و روح و روانش به تسلی برس...
22 آذر 1393

26 :

آنده جانمان مشغول دیدن کارتون محبوبش هست و تا تموم نشده و سراغ من نیومده این پست رو ببندیم بره!    اتفاق مهم زندگی ما کاردستی گروهی، امروز: عاشورای 93 تا همین چند روز پیش آوینا به شدت از عروسک میترسید ...فکر کردم خوبه یه بار برای همیشه این ترس تموم شه و رفتم عروسکشو که کادوی خاله نازلی جون بود آوردم وباهم کم کم بازی کردیم(ممنون از نازلی عزیزم).حالا میگم چه اشتباهی کردما،حسودیم میشه خب!!تازه اسمشم گذاشته فاطتا! میگن پدرا تو بازی کردن با بچه ها خیلی خلاقن...شایعه است البته! رئونالدو داوینچی: دو تا عکس از آوینا با کوچکترین و بزر...
19 آبان 1393