آویناآوینا، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

♥آوینا دختر پاک آریایی♥

تو زیباترین آرزوی منی...

دکتر بیهوشی: بچه تون دختره یا پسر؟ من: دختر ـــ اسمشو چی میخوای بزاری؟ ـــ آوینا ـــ آوینا ؟معنیش چیه؟ ـــ یعنی دختر پاک .... ولحظاتی بعد دختری زیبا پوشیده در پارچه ای سبز هدیه ای از سوی معبودم در کنارم بود و بی اغراق هنوز لطافت پوستش و گرمای صورتش را بر گونه هایم حس میکنم.بوی بهشت میداد...       حالا یک سال از آن اتفاق زیبا میگذرد... تو نتیجه امیدی دخترم،اصلا تو خود امیدی...درآن روزها تنها دل نگرانی ام تو بودی و پرسشی مکرر، که آیا میمانی برایم؟ و می آیی در آغوشم؟...روزهایی که خیره به سقف اتاق و گچ بری هایی که بعد از ماهها تماشایشان دیگر همه خطوطشان را از بر بودم تنها به این می ...
18 شهريور 1392

جشن تولد 1سالگی آوینا:

    روز 13 شهریور 5 روز زودتر از روز تولد آوینا جشن کوچکی برگزار کردیم با تم زنبوری .تدارک برای این جشن با وجود دختر شیطون و پرجنب و جوشم سخت ولی شیرین بود. همینجا از همه مهمانهای عزیزم به خاطر حضورشون ممنونم،عمه عزیزم که با همه دل مشغولیهای این روزهاش افتخار دادن و تشریف آوردن و دختر عمه های نازنینم و دوستای گلم که با وجود ترافیک و دوری راه باز هم دعوت منو پذیرفتن و همینطور خانواده خوبم به خاطر کمکهاشون و به خصوص مامان عزیزم که برای من و دخترم سنگ تمام گذاشتن.امیدوارم کم و کاستی ها رو بر من ببخشید... و اما آوینای نازنیم که حسابی خانمی کرد و با مامان همکاری کرد. زنبور کوچولوی من امیدوارم بعدها که این روز رو ...
15 شهريور 1392

کمی لبخند:

اومدم یه پست جدید بزارم که دوستان دیگه اعصابشون از دیدن پست رمزدار بهم نریزه   این روزها وقت کم میارم،یه کمی به خاطر تدارکات برای تولد گل دخترم یه خورده ام (البته من مینویسم یه خورده شما بیشتر در نظر بگیرید!)درگیر امورات مربوط به ایشون از جمله دویدن دنبالش و جلوگیری از خرابکاریهای احتمالی و....هستم اینه که کمتر فرصت آپ کردن دست میده و اگر هم دست بده حدودای 12 الی 1 نصفه شب به این دلایلی که عرض شد و البته اینکه پرنسس اصلا یک جا بند نمیشن تا عکس سالم ازشون بگیریم خیلی عکس جدید ندارم این یکی مربوط میشه به اولین عینک آفتابی دخترک که برای کاربردهای حفاظت از چشم و اینا نیست،به مبلغ 1700 تومن برای بازی کردن گرفتم که خب ...
7 شهريور 1392

گل همیشه بهارم:

                    نازنینم به روزهای آخر از اولین سال زندگیت نزدیک میشیم،عجیب خاطرات سال گذشته توی ذهنم مثل یه فیلم نمایش داده میشه خاطراتی که گاهی لبخند به لبم میاره گاهی بغض به گلوم. بماند که چه گذشت ،همین که داری پیش رویم قد میکشی کافیست،تار مویت را به تمام هستی نمیدهم. من چه لذتی میبرم که تو میبالی و روز به روز با دنیای ما بیشتر مانوس میشوی،این روزها مشق راه رفتن میکنی و چه شیرین است و کمی دلهره آور ،نگرانم از زمین خوردنت...میدانم آخرین روزهای چهار دست و پا رفتنت در خانه ماست،دیگر هیچوقت یه دختر کوچولو تند تند چهاردست و پا به سمتمون نمیاد و...
27 مرداد 1392

11 ماهگی :

                                      برگ گلم،از اینکه آخرین ماهگردت رسیده حسابی دلتنگم،ولی همزمانی این روز رو با عید فطر به فال نیک میگیرم . مطمئنم باز هم هجدهمه هر ماه برای من یادآور روزهای شیرین کودکیت و قدم گذاشتن به یک مرحله تازه است.هزارتا بوس برای نازدونه ام شقایقم 11 ماهگیت و آخرین ماهگرد تولدت مبارک   پ ن:این پیرهن خوشگلو خاله زهرا جون برات سوغاتی آورده،دستش درد نکنه،آقا منم خاله خارجی میخوام که پ...
18 مرداد 1392

یه چندتا شیرین کاری :

آوینا گل بانو، به لطف تمرینهای بی وقفه و شبانه روزی مامانش برای حضور در جام جهانی تق تق ،مدتیه این بازی رو با تمام ریزه کاریهاش یاد گرفته... به طرزنشستن دقت کنید: به حرکت دستها و شیوه گرفتن وسیله دقت فرمایید! - مامان جان میشه بسه؟ توالمپیاد فیزیک رتبه نیاوردم که انقدر براتون جالبه،عجبا! بزار مامان بشی اونوقت میفهمی که مورچه بازی کردن دختر هم واسه مامان چقدر جالبه حتی کیف سواریت هم جالبه واما من نمیدانم چه بر سر عروسکها می آمد اگر خدا دختر را نمی آفرید... نمیدانم اگر تو نبودی چه کسی میتوانست به این آسانی لبخند برایمان هدیه بیاورد، لبهایت همیشه خنده باران ♥♥♥ ...
11 مرداد 1392