آویناآوینا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

♥آوینا دختر پاک آریایی♥

7 ماهگی :

روح زندگی ام دختر نازنینم 7 ماهگیت مبارک     پ.ن: این لباس و عمه جون بهت عیدی دادن،دستشون درد نکنه.                  ...
18 فروردين 1392

آوینا در طبیعت :

  دردونه خانوم دوازده ام فروردین رفتیم طبیعت گردی.برای اولین بار با شما رفتن به پارک جنگلی رو تجربه کردیم. خوش گذشت . امروزم ناهار مهمون مامان جون بودیم و بعد از ظهر هم همگی با عمه جون و دختر عمه ها و پسر عمه رفتیم بیرون و آش خوش مزه ای که عمه جون پخته بودن خوردیم.چند ساعتی دور هم بودیم و آخر سر با آرزوی سالی خوب و خوش سبزه گره زدیم و برگشتیم   منم برای یکی یدونه خودم بهترینها رو آرزو میکنم                       سبز باشی            ...
13 فروردين 1392

سفرنامه نوروزی آوینا :

                                       امسال هم مثل سالهای قبل برنامه ریزی برای سفر به یزد داشتیم.از اونجایی که تجربه قبلی از سفر با آوینا رو داشتیم نگران این بودم که خیلی اذیتمون کنه و البته خودشم اذیت بشه.علیرغم این نگرانی ها روز سوم عید راهی سفر شدیم.آوینا برخلاف دفعه قبل که تمام مدت تو ماشین خواب بود ایندفعه کمتر میخوابید و یه کمی بد اخلاق بود. تمام مدتی که یزد بودیم دخترکم نشون داد که دیگه بزرگ شده و یه خانم به تمام معنا بود و دیگه اصلا بی تابی ...
11 فروردين 1392

و پایان 91 :

عزیزترینم   سال 91 با همه فراز ونشیبهاش دیگه تموم شد،91 پر بود از اتفاقات ،از روزهای سخت و پر استرس بارداری گرفته تا لذت تکونها و سکسکه هات تو شکمم ،از شوق دیدن و باخبر شدن از سلامتیت با هربار سونوگرافی،از لحظه شماری ها و خط زدن روزهای تقویم به هوای دیدنت... سالی که گذشت یه شهریور داشت ،گرم و داغ و زیبا که بزرگترین اتفاق زندگی من توش رقم خورد،انتظارم تموم شد،تو اومدی،من مادر شدم... دختر قشنگم امسال اولین نوروزیه که کنار سفره هفت سین خونه مایی،چه ذوق و شوقی داشتم واسه چیدن اولین هفت سین زندگیت ماهی سرخ کوچک هم که یکساله تو خونه ماست امسالم پیشمونه،اینم عکسش...       اولین ب...
1 فروردين 1392

نرم نرمک میرسد اینک بهار :

  بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته، باران خورده، پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستو های شاد خلوت گرم کبوترهای مست     نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار...   ...
25 اسفند 1391

6 ماهگی :

               دختر نازنینم نیم سالگیت مبارک   امروز اولین غذای کمکی رو برات پختم،فرنی با سیب اینجوری نگام نکن!خیلی دوست داشتی و با اشتها خوردی تازه به جای دو قاشق چهار قاشق خوردی اینم عکس غذات همراه با یکمی آب نوش جونت فردا باید بریم واکسن بزنیم،میدونم دختر شجاعی هستی و این واکسنم به سلامتی میزنی و دیگه میره تا یک سالگی میدونی مامان چندتا دوست داره؟؟ اندازه یه دنیا                        قربونه کنج...
18 اسفند 1391

زمستونم داره میره:

دختر زیبای من آخرین روزهای زمستونه همین زمستونی که انگار دیروز اومدم نوشتم تازه شروع شده چه زود میگذره همه جا رنگ و بوی بهار و میشه حس کرد داریم میریم به استقبال سال نو تو امسال هفت سین اولی هستی میخوام یه هفت سین خوشگل به مبارکی وجود نازنینت بچینم پارسالم بودی اما تو دلم حالا من مامانه یه دختر کوچولوی نازم چشمام میگرده دنبال لباسای خوشگل و کوچولو گل سرای رنگ و وارنگ،اسباب بازیای جذاب و رنگی رنگ سال سبز زمردیه اما رنگ سال من صورتیه رنگ سال من رنگای دخترونه و شاده دنیای من دنیای دخترونه و شاده مرسی که اومدی و شدی همه دنیام خدا رو به خاطر داشته های ارزشمندم شاکرم و به خا...
13 اسفند 1391